Ahmad-Shamlu-Persian-Poet

تو تصویرش کن / احمد شاملو

به‌دست در اشعار on اسفند ۲۰, ۱۳۹۲

پیش از تو
صورتگران
بسیار
از آمیزه‌ی برگ‌ها
آهوان برآوردند؛
یا در خطوطِ کوهپایه‌ یی

رمه‌ یی
که شبان‌اش در کج و کوجِ ابر و ستیغِ کوه

نهان است؛
یا به سیری و سادگی
در جنگلِ پُرنگارِ مه‌آلود
گوزنی را گرسنه
که ماغ می‌کشد.
تو خطوطِ شباهت را تصویر کن:
آه و آهن و آهکِ زنده
دود و دروغ و درد را. ــ
که خاموشی
تقوای ما نیست.
سکوتِ آب
می‌تواند خشکی باشد و فریادِ عطش؛
سکوتِ گندم
می‌تواند گرسنگی باشد و غریوِ پیروزمندِ قحط؛
همچنان که سکوتِ آفتاب
ظلمات است ــ
اما سکوتِ آدمی فقدانِ جهان و خداست:
غریو را
تصویر کن!
عصرِ مرا
در منحنی‌ تازیانه به نیش‌خطِ رنج؛
همسایه‌ی مرا
بیگانه با امید و خدا؛
و حرمتِ ما را
که به دینار و درم برکشیده‌اند و فروخته.
تمامی‌ِ الفاظِ جهان را در اختیار داشتیم و
آن نگفتیم
که به کار آید
چرا که تنها یک سخن
یک سخن در میانه نبود:

ــ آزادی!

ما نگفتیمتو تصویرش کن!

احـمـد شـامـلـو – دفتر ابراهیم در آتش

3 دیدگاه در “تو تصویرش کن / احمد شاملو

  1. 1

    شیطان فرشته ای بود مجاور و همدم
    هراس به خود نگذاشت
    گر چه بال هایش جاودانگیش بود
    فریاد کرد نه
    شرمسار خود نبود و سر افکنده در پناه سایه ها نگذشت
    راهش در آفتاب بود
    اگر چه می گداخت و طعم خون و گدازه مس داشت….و گردن بر افراشته

    “هرچند آنکه سر به گریبان در کشد
    از دشنام کبود دار در ایمن است”….

    با آرزوی آزادی
    Amir abbas 666

  2. 2

    شعر شاملو بزرگ بسیار زیبا

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Hide